وقت شناسی راز سعادت و کامیابی
اکبر سنائی فر
کارشناس ارشد علوم سیاسی
گوهر گرانبهای عمر
یکی از عوامل بسیار مهمی که در پیروزی، کامیابی و موفقیت انسان نقش به سزایی دارد، وقتشناسی و آگاهی از طرز استفاده از وقت و ارزش دادن به آن است، یکی از امتیازات انسانهای بزرگ، حساس بودن نسبت به گذشت زمان و بهرهگیر ی مطلوب از گوهر گرانبهای عمر است، شایسته همهی افراد به ویژه کسانی که آرزوی رسیدن به اوج قلههای موفقیت و کامیابی و طی مراحل کمال و تقرب الهی را دارند قدر سرمایهی ارزشمند عمر خود را بیش از پیش دانسته و آن را به بطالت، بیهودگی و بیثمر از دست ندهند. امام علی (ع) در خصوص ارزش وقت میفرمایند:
فرصت مانند ابر گذرنده میگذرد، پس فرصتهای نیکو را از دست ندهید.(1)
هر چیز در دنیا قابل جبران است غیر از وقت که چون از دست رفت، دیگر به دست نمیآید، جوانان عموماً تصور میکنند که عمرشان تا ابدیت گسترده است! و به همین جهت قدر وقت را نمیدانند، وقتی به خود میآیند که پیری چهرهی کریه خود را نشان میدهد. وضع اکثر جوانان مانند مرد پولداری است که سرمایهی محدود خود را با بیپروایی خرج میکند غافل از آن که دیر یا زود ثروت کلان او به پایان خواهد رسید.
دانشمندی مینویسد:
ما همچون زارعی هستیم که هر روز بیشتر از روز گذشته کشتزار مرگ خود را شخم میزنیم. (2)
رشتهی عمر تو را لیل و نهار پاره سازد لحظه لحظه تار تار
علی (ع) میفرمایند:
«نفس المرء خطاه الی اجله» نفس زدن شخص، در واقع گام برداشتن به سوی مرگ است. (3)
هر روزی که از عمر ما میگذرد، گامی است که به سوی مرگ برمیداریم، اگر از آن به خوبی استفاده نکنیم، روزی این سرمایهی محدود به پایان میرسد و جز حسرت و ندامت، نتیجهای نخواهد داشت. برای این که علاج واقعه را قبل از وقوع بنماییم، باید از ساعات و دقایق زندگی برای سلوک اخلاقی، پیشرفت و ترقی و رسیدن به کمالات معنوی به قدر کافی بهره گیریم. جنید بغدادی گوید:
چون وقت فوت شود، هرگز بار نتوان یافت و هیچ چیز عزیزتر از وقت نیست.(4)
در حدیثی آمده است:
وقت و فرصت آدمی، شمشیر برندهای است که اگر آن را قطعه قطعه سازی و به نفع خود از آن بهرهمند گردی به هدف و مطلوب خویش دست مییابی، وگرنه این شمشیر تو را قطعه قطعه میکند و وجودت را در هم مینوردد. (5)
زنده یاد پروین اعتصامی میگوید:
زندگی جز نفسی نیست غنیمت شمرش نیست امید که همواره نفس برگردد
هر نفس کز تو برآید، چو نکو درنگری از تو بیشتر و عمر تو کمتر گردد
لزوم قدرانی از عمر
پیامبر اکرم (ص) در بخشی از نصایح خود در رابطه با قدردانی از عمر به ابوذر میفرمایند:
یا اباذر، کن علی عمرک اشح علی درهمک و دینارک(6)
ای ابوذر بر عمر خویش بخیلتر از درهم و دینارت باش.
اگر کسی با زحمت و تلاش فراوان پولی فراهم ساخت، آیا آن را به آسانی در اختیار دیگری قرار میدهد؟ از آنجا که برای تهیه آن زحمت فراوان کشیده است، مفت از دست نمیدهد و قدر آن را میداند. در مقابل ممکن است، بدون احساس اندکی زیان، ساعتها عمر خود را، باطل صرف کند. به عبارت دیگر ممکن است، ما در صرف مالمان بخیل باشیم، اما در صرف عمر خود بخیل نیستیم، با این که ارزش مال با ارزشی عمر برابری نمیکند.
اگر زندگی کسی به خطر افتد، حاضر است چند برابر دارایی خود را صرف کند تا زنده بماند. فرض کنید، معادن طلا، نقره و برلیان جهان و تمامی معادن نفت و .... در اختیار شخص باشد و به او گفته شود: برای این که زنده بمانی باید همهی ثروتت را بدهی، آیا ثروتش را نمیدهد؟
انسان امکانات دنیا را برای استفاده خود میخواهد، حال اگر زنده نباشد برای او چه فایدهای دارد؟ بنابراین عمر او بیش از همهی ثروتهای روی زمین ارزش دارد. پس چرا این ثروت گرانبها را به رایگان از دست میدهی؟ نه تنها مفت از دست میدهی که گاهی به جای آن عذاب ابدی را نیز برای خود میخری؟ اگر بر باد دادن درهم و دینار کار عاقلانهای نیست؟ آیا بر باد دادن عمر، در راه هوسهای زودگذر، عاقلانه است؟
این سرمایه گرانبها را مفت و ارزان در اختیار دوست، رفیق، زن و فرزند قرار ندهید. برای خوشایند دیگران آن را در کارهای لغو صرف نکنید، چه رسد که آن را در راه معصیت و گناه به کار گیرید. بله اگر انسان برای رضای خدا عمرش را در راه خوشحال ساختن دیگران، مسرور ساختن زن و بچه و برادر مؤمنش و یا در راه برآورده ساختن حاجت مؤمنان صرف کند، نه تنها عمرش را مفت از دست نداده است بلکه در مقابل آن، رضای خدا را نیز به دست آورده که ارزشش از همهی جهان بیشتر است. ولی عاقلانه نیست عمری را که هر لحظهاش به همهی دنیا میارزد را در جهت سرگرمی و دلخواه این و آن، صرف کند زیرا در این صورت، آن را به رایگان از دست داده است.(7)
انجام به موقع وظایف و تکالیف
پیامبر (ص) به ابوذر سفارش میکند که وظیفهی امروزت را به فردا موکول نکن، زیرا نمیتوان از آمدن فردا مطمئن بود و علاوه بر فرض آمدن فردا، در آن روز نیز وظایف دیگری داری. اگر امروز به وظیفهات عمل کردی، نیامدن فردا برای تو پشیمانی ندارد، اما اگر وظیفهات را به تأخیر انداختی و فردایی نیامد که آن را انجام دهی، این حسرت و ندامت را به جهان دیگرخواهی برد. پس باید به همین لحظه اندیشید و دم را غنیمت شمرد و از تسویف و تأخیر در کارها، به این امید که فردا آن را انجام میدهم، پرهیز کرد.
یکی از عادتهای زشت و ناروایی که چون سدی در برابر کامیابی، سعادت و پیشرفت انسان قرار دارد تأخیر در کار است. تأخیر در عمل، انسان را از رسیدن به مقصد بازمیدارد و اکثراً موجب عدم اجرای آن کار میگردد.
سعدیا، دی رفت و فردا همچنان موجود نیست در میان این و آن، فرصت شمار امروز را
چه بسا با غفلتی کوچک و تأخیری اندک، سعادتی بزرگ از میان میرود. هر روز در خور عمل و هر عملی در خور ثمری است.
مکن در کارها زنهار تأخیر که در تأخیر آفتهاست جانسوز
به فردا افکنی امروز کارت زکندیهای طبع حیلت آموز
قیاس امروز گیر از کار فردا که هست امروز تو فردای دیروز(8)
پیامبر اعظم (ص) در سفارش خود به ابوذر میفرمایند:
اگر فردایی داشتی، در آن روز نیز به مانند امروز، به دنبال انجام وظیفه باش و اگر فردایی نداشتی، بر کوتاهی امروزت پشیمان نخواهی شد.(9)
برادر و خواهر گرامی معلوم نیست فردایی در کار باشد، پس همین امروز را و همین الان را غنیمت شمار و سعی کن در پی اصلاح خویش باشی.
پیامبر اسلام (ص) در تکمیل مطالب پیشین و تأکید بر این که نمیتوان به انتظار فردا نشست میفرمایند: «یا اباذر، کم من مستقبل یوما لایستکمله و منتظر غدا لایبلغه.»(10)
ای ابوذر، چه فراوانند کسانی که صبح را به شام نمیرسانند و چه فراوانند کسانی که به انتظار فردا هستند ولی به آن نمیرسند.
بنگرید چگونه پیامبر (ص) در کلمات تربیتی خویش، ذهن مخاطب را آماده میسازد تا بهترین بهره را از لحظات عمر خود ببرد. در ابتدا او را وادار میکند که بیندیشد تا چه حد میتوان به آینده امیدوار بود، تا کاری را برای آن کنار نهاد. اگر به آینده خود اطمینان ندارد، چرا کارها را به تأخیر میاندازد: اول ظهر که وقت نماز است، از کجا اطمینان دارد تا یک ساعت دیگر زنده است که نمازش را به تأخیر میاندازد. این که تنبلی میکنی و کار را به تأخیر میاندازی، یا به کار بیهودهای مشغول میشوی، یا خدای ناکرده به گناه میپردازی، مگر در انتظار چه روزی هستی که بتوانی کردههای خود را جبران ساخته، به وظیفهات عمل کنی؟ مثلا در دوران فقیر و ناداری، انتظار میکشید که گرفتارهای دوران فقر برطرف شود و ثروتمند گردید آنگاه به وظیفهی خود عمل کنید. در حالی که شاید ثروتمندی و بینیازی عوارضی بدتر از فقر و تهیدستی دربرداشته و شما را به طغیان وادار کند، یا در دوران بینیازی و ثروتمندی، انتظار میکشی تا گرفتاریهایی که پول و ثروت برای تو پیش آورده، برطرف گردد و آنگاه به وظیفه خود عمل کنی؟ وقتی در حالت سلامت و تندرستی هستی میپنداری که آدمی در دوران مرض، بیشتر به یاد خدا میافتد، در حالی که گاهی بیماری چنان بر انسان مسلط میشود که حال عبادت و توجه را از انسان میگیرد. وقتی بیمار بودی آرزو میکنی ای کاش خداوند سلامتی را به تو بازگرداند تا به وظایف خود بهتر عمل کنی. در دوران جوانی با خود میگویی: بگذار شهوت، غرور و شرارتهای جوانی به سر رسد، پس آنگاه که در دوران پیری به عبادت خواهم پرداخت، غافل از آن که در پیری زمین گیر گشته، توان و قدرت بدنی تو کاهش مییابد و قادر بر انجام وظایف خویش نخواهی بود. پس چه وقت میخواهی وظیفهات را انجام دهی، آیا وقتی که مرگ تو فراخواهد رسید؟ یا زمانی که کهولت سن بیماری و فراموشی و ناتوانی قوای عقلانی و جسمانی تو را به شدت دستخوش ضعف و سستی قرار داد؟ و یا این که خدای ناکرده در حال گناه و معصیت مرگ چنگالهای بیرحم خود را بر گلویت بفشارد و راهی برای جبران تخلفات و گناهان باقی نمانده باشد. پیامبر (ص) میفرمایند:
«ای ابوذر، بترس از این که در حال گناه مرگت فرارسد که در آن صورت نه راهی برای جبران و توبه باقی میماند و نه بر بازگشت دوباره به دنیا قادر خواهی بود. نه وارثان تو بر ارثی که باقی گذاردهای تو را ستایش میکنند و نه این که خدای متعال بر آن چه در پیش فرستادهای عذر تو را خواهد پذیرفت.»(10)
اگر انسان نداند چه اعمالی او را به سعادت و نیکبختی میرساند و کدامین عمل او را به شقاوت میرساند، در نتیجه به گناه و لغزش مبتلا میشود و چه بسا در حین انجام گناه و معصیت مرگ او فرارسد، در این حال بدترین خسارتها را بر جان خریده است، زیرا گوهر عمر و حیات، جوانی و نعمتهای الهی را در راه گناه باخته است و در برابر آنها حاصلی جز تباهی به دست نیاورده است. اگر آدمی به هنگام مرگ به این موضوع بیندیشد که ممکن است در همان حال مرگ او فرارسد، از گناه دست خواهد کشید.
پرنده زمان سیار سریع پرواز میکند
حکیم خیام شاعر بزرگ ایرانی در رباعیات خود، زمان را به پرندهای که بر شاخ درختی نشسته تشبیه کرده و میگوید:
افسوس که دوره جوانی طی شد آن تازه بهار زندگانی دی شد
این مرغ طرب که نام او بود شباب فریاد، ندانم که کی آمد و کی شد
پرندهی زمان بسیار سریع پرواز میکند. آنان که به ارزش زمان آگاهند باید از هر لحظه آن حداکثر بهره را برده و هر ذرهی آن را چون لذیذترین مائدهی آسمانی در کام خودفروبرند. وقت را نه میشود خرید و نه میتوان قرض گرفت، فرصتی را که رایگان در اختیار ما قرار گرفته موهبتی الهی است و به قدری باارزش است که هیچ چیز با آن برابری نمیکند. با مواظبت و دقت و تلاش و استقامت و استفاده بهینه از آن میتوان به خیلی از چیزهای مادی و معنوی دست یافت ولی با هیچ وسیلهای نمیتوان فرصت از دست رفته را به دست آورد.
روز بگذشته خیال است که از نو آید فرصت رفته محال است که از سر گردد(11)
هر دقیقهای که بگذرد فرصتی فوت میشود که هیچ وقت به دست نمیآید، لحظهای که به کارهای مفید صرف شود تخمی است که میروید و بزرگ میشود و روزی ثمر میدهد، زندگی کوتاهتر از آن است که ساعتی از آن را تلف کنیم، در این صورت بر دقایق حیات خود، حریص باش و روزهای عمر گرانبها را بیجا صرف مکن که آب رفته به جوی بازنمیگردد و روز گذشته به دست نمیآید.(12)
به قول شیخ بهایی:
آنچه ندارد عوض ای هوشیار عمر عزیز است غنیمت شمار
کوتاهی عمر و بقای اعمال خوب و بد انسان
پیامبر گرامی اسلام(ص) به ابوذر میفرماید:
ای ابوذر، شما در گذرگاه شب و روز، دارای عمری هستید که پیوسته رو به کاهش است و اعمالتان محفوظ میماند و ناگاه مرگ فرامیرسد و در آن صورت هر کس عمل خوبی انجام داده، نتیجهی خوبی برداشت میکند و هر کس کار بدی مرتکب گشته، پشیمانی را درو خواهد کرد و هر کشتکار همان درو میکند که کاشته است.(13)
از جمله اصول پذیرفته شده مربوط به قیامت، حفظ و تجسم اعمال است. در آن روز هر کس نتیجهی کوچکترین کار خیر و شر خود را خواهد دید.
«فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ. وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» (14)
دنیا به مانند مزرعهای معرفی شده که مستعد به بارنشستن هر بذری است که در آن افشانده میشود، چه آن بذر اعمال نیک انسان باشد و چه اعمال زشت او، در این باره شاعر میگوید:
از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو ز جو
هر چه کشتی در جهان نیک و بد حاصلش بینی به هنگام درو
پی نوشتها:
1- نهجالبلاغه، فیض الاسلام، حکمت 200، ص 1096.
2- شعبان آقاجانی پلامی، استقامت رمز موفقیت مردان بزرگ، قم، گاه سحر، 1382، ص 20.
3- غررالحکم، ج 6، ص 170، نهج البلاغه (ترجمه فیض الاسلام، حکمت 71، ص 117).
4- شعبان آقاجانی پلامی، همان ص 22.
5- منیه المرید، شهید ثانی، مترجم سید محمد باقر حجتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1359.
6- ره توشه، پندهای رسول اکرم (ص) به ابوذر، محمدتقی مصباح یزدی، جلد اول، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1384، ص57.
7- همان منبع، صص 61-60.
8- شعبان آقاجانی پلامی، همان ص 32.
9- همان منبع، ص 50.
10- همان منبع، ص 50.
11- دیوان پروین اعتصامی، انتشارات میلاد، تهران 1377.
12- گوهر وقت، سید حسن مطلبی، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، قم، 1380.
13- محمدتقی مصباح یزدی، ره توشه، همان منبع.
14- زلزال، 8-7.