قانون اساسي طب مکمل

<P align=right>&nbsp;‎&nbsp;‎ ۱.‎&nbsp;‎&nbsp;‎ قابليت و قدرت خود ترميمي بدن<BR>&nbsp;&nbsp; ۲.&nbsp;&nbsp; توجه به ويژگي هاي اختصاصي بيمار<BR>&nbsp;&nbsp; ۳.&nbsp;&nbsp; پيشگيري اساس درمان است</P>
نسخه مناسب چاپ

 


قانون اساسي طب مکمل


 


متخصصان طب مکمل و جايگزين عملکرد خود را بر اساس چند قانون کلي توجيه مي کنند. بعضي از اين موارد در طب رايج هم کاربرد دارد اما شماري ديگر از اين قوانين به طب مکمل اختصاص داشته و در شاخه هاي مختلف آن ،جزئ اصول فلسفه درمان شناخته مي شوند در واقع اين موارد مرز تمايز اين علوم با پزشکي رايج به شمار ميروند.



   ۱.   قابليت و قدرت خود ترميمي بدن: مطابق اين اصل ، بدن داراي توانايي ذاتي ايجاد و نگهداري سلامتي است.


در حقيقت تمام شاخه هاي طب مکمل به شيوه هاي مختلف مي کوشند تا از قابليت هاي خوددرماني بدن استفاده کنند. در اين ميان نقش پزشک ، کمک به اجراي اين مراحل است.او بايد بکوشد تا با شناسايي دقيق ، موانعي را که در راه جريان و روند حفظ سلامتي وجود دارد برطرف سازد.
در اين نگرش متفاوت ، پزشک همکار طبيعت است و نقش وي کمک به افزايش سرعت درمان با برطرف کردن موانعي است که روند خوددرماني بدن را به تعويق مي اندازد يا از آن جلو گيري مي کند.در واقع بدن انسان به تنهايي قدرت بهبود و ترميم خود را دارد و بيمار تنها نيازمند معالجاتي است که اين فرآيند را تقويت کند و بهبود عملکرد سيستم ايمني بدن يکي از اهداف عمده تمامي اين روش ها محسوب مي شود.



   ۲.   توجه به ويژگي هاي اختصاصي بيمار: هر بيمار، يک وجود خاص است ، با تاريخچه منحصر بفرد، شرايط ويژه و علتي منحصر بفرد که سبب بيماري شده است، بنابراين محتاج برنامه و روند درماني مخصوص خود مي باشد.


برخلاف درمان هاي پزشکي رايج که بر روي شاخص هاي آماري جامعه متمرکز است ، برنامه درماني در طب مکمل براساس ويژگي هاي خود شخص شکل مي گيرد.



   ۳.   پيشگيري اساس درمان است: طب مکمل و جايگزين بر پيشگيري تاکيد دارد.


در اين روش ، شما تنها در هنگام بروز بيماري به متخصص مراجعه نمي کنيد؛ بلکه نوع دارويي که تجويز مي شود به بدن شما کمک مي کند تا از بروز بيماري جلوگيري شود.توجه ويژه به تقويت ايمني بدن و ارائه داروهاي گوناگون در اين زمينه ناشي از همين ديدگاه است.


 



تا پیش از پيشرفت هاي سريع علم پزشکي در قرن بيستم ، چنانچه فردي بيمار مي شد بايد به پزشکان سنتي مراجعه مي کرد اما در اوايل قرن بيستم اين روال تغيير کرد.در اين سالها، طبابت متکي بر حقايق علمي رواج بيشتري يافت.
يک ويژگي عمده پزشکي جديداين بود که پزشک در اين روش دوره هاي خاصي را مي گذراند و مدرک علمي ويژه اي دريافت مي کرد و عملا ساير افراد بي اطلاع از دخالت در امر درمان منع مي شدند.
در عين حال ، دانشگاه هاي پزشکي هم ديگر اصول طب مکمل و جايگزين را آموزش نمي دادند، بنابراين پزشکان آن روش ها را تجويز نمي کردند و همين موضوع موجب بروز شکاف بين طب رايج و مکمل شد اما در اواخر دهه ۱۹۷۰ دوباره تمايل مردم نسبت به استفاده از روش هاي طب مکمل افزايش يافت.



اين واقعيت که پزشکي رايج قادر به درمان همه بيماري ها نيست در کنار اشتياق بيماران براي آزمودن روش هاي تازه ، علت عمده گرايش مردم به شاخه هاي مختلف طب مکمل بوده است. در حال حاضر حدود در بسیاری از کشورهای جهان  بيماران خود را به متخصصان طب مکمل ارجاع مي دهند و نوعي تعامل و همکاري ميان پزشکان و متخصصان طب جايگزين براي درمان بيماران بوجود آمده است.